سـوختــــ هـ از عشــقـِ چنـــد روزیـــ تا ابد بی قرار.. سه شنبه 14 شهريور 1391برچسب:, :: 20:10 :: نويسنده : jiji
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند انها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان:یواش برو من می ترسم. مرد جوان:نه! اینجوری بیشتر حال میده ! زن جوان:خواهش میکنم .من خیلی می ترسم. مرد جوان:خوب باشه !اما باید بگی دوستم داری ! زن جوان: دوستت دارم .خیلی دوستت دارم . مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خوب حالا میشه یواش بری. مرد جوان:باشه به یه شرط اینکه کلاه ایمنی منو برداری و روی سر خودت بزاری آخه نمی تونم راحت برونم . روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود ".برخورد موتور با ساختمانی حادثه آفرید." در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور رخ داد یکی از دو سر نشین زنده ماند و دیگری جان سپرد. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن را مطلع کند با ترفندی کلاه ایمنی خود را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از او بشنود و خودش رفت تا او بماند شنبه 11 شهريور 1391برچسب:, :: 21:6 :: نويسنده : jiji
.
تو که میدانستی با چه اشتیاقی…خودم را قسمت میکنم
پس چرا …زودتر از تکه تکه شدنم…جوابم نکردی…برای
خداحافظی …خیلی دیر بود…خیلی دیر !! شنبه 11 شهريور 1391برچسب:, :: 21:2 :: نويسنده : jiji
لمس کن کلماتی را که برایت مینویسم
لمس کن دو شنبه 6 شهريور 1391برچسب:, :: 11:5 :: نويسنده : jiji
درباره وبلاگ دلتنگی یعنی: روبروی دریا ایستاده باشی اما... خاطره ی یه خیابون خفه ات کنه!! آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
|||||
![]() |