سـوختــــ هـ از عشــقـِ چنـــد روزیـــ تا ابد بی قرار.. شنبه 25 شهريور 1391برچسب:, :: 20:10 :: نويسنده : jiji
شب که میشد، یاد تو، در تمام وجودم میپیچید . باز از پشت پنجره، چشمانم ، تو را می خوانند و تو هم مثل همیشه، فقط نگاهم می کنی، من عاجزانه التماس می کنم که صدایم کنی . صدای تو، از همه ی آوازهای ♫ دنیا دل انگیز تر است ولی تو .. دلم ♥ تنگ شده است . دلم ♥ برای روزهای با تو بودن، با تو گفتن، با تو رفتن و با تو ماندن تنگ شده است . برای آن لحظه هایی که عاشقانه نوازشم می کردی و من احساس می کردم که خوشبختم، خوشبخت تر از غنچه هایی که گل میشوند و پرنده هایی که عاشق میشوند . وقتی تو نیستی، شقایق وجودم پر پر میشد و قناری کوچکی که در دلم خانه کرده بود، می مرد . « و مُرد » حالا من مانده ام، تنهای تنها، بدون تو، بدون قناری، بدون عشق، بدون امید، بدون آرزو و بدون ... !
نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ دلتنگی یعنی: روبروی دریا ایستاده باشی اما... خاطره ی یه خیابون خفه ات کنه!! آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
|||||
![]() |