سـوختــــ هـ از عشــقـِ چنـــد روزیـــ تا ابد بی قرار.. سه شنبه 28 شهريور 1391برچسب:, :: 18:17 :: نويسنده : jiji
گفتمش: ” شیرین ترین آواز چیست؟ ” چشم غمگینش به رویم خیره ماند قطره قطره اشکش از مژگان چکید گفتمش: ” آنگه که از هم بگسلند … ” خنده تلخی به لب آورد و گفت: ” آرزوئی دلکش است اما دریغ! بخت شورم ره بر این امید بست. و آن طلائی زورق خورشید را من به خود لرزیدم از دردی که تلخ گفتمش: ” بنگر در این دریای کور سر به سوی آسمان برداشت گفت: ای دریغا شبروان کز نیمه راه گفتمش: ” فانوس ماه گفت: ” اما در شبی این گونه گنگ گفتمش: ” اما دل من می تپد گفت: ” ای افسوس در این دام مرگ گریه ای افتاد در من بی امان شعله ای در چشم تاریکش شکفت گفت: ” لبخندی که عشق سربلند هوشنگ ابتهاج نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ دلتنگی یعنی: روبروی دریا ایستاده باشی اما... خاطره ی یه خیابون خفه ات کنه!! آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
|||||
![]() |